شعری در شهادت لیلای علی

خرید بک لینک

آن شـب تـمـام آسـمـان هـمـدرد مــا بـود

شـب بـود و مـن بودم تـو بودی و خـدا بود

آن شـب بقیع از نـاله مـن مـویـه می کـرد

ماه از تـه دل نـالـه ی یـک سویه می کرد

آن شب مدام از آسمان مهتاب می ریخت

بـر قـامت مجروحت اسـماء آب می ریخت

آن شـب اگر زانـو زدم حـق می دهی هـا

تـنـهـا شـدم تـنـهـا شـدم تـنـهـای تـنـهــا

تـو بـهـتـر از هـرکـس غـریـبی را چشیدی

تـو لـرزش دســت عــلــی را خـوب دیـدی

ای کـشـتـی صـبـر عـلـی پـهـلـو گـرفـتی

بــا تـو چـه کـردنـد از عـلی هم رو گرفتـی

هم دسـت بـودنـد و تو را از مـن گـرفـتـنـد

نـامــرد مــردم انـتـقـام از مــن گـرفـتـنـد

در آخـریـن لـحـظـه امــیـدم را گسستـنـد

دسـت مرا بستند و دستت را شکسـتـنـد

دیـگر بـرای مـن امـیـدی جـز خـدا نـیـست

ایــنـجا کـسی بـا درد هایم آشـنا نیـسـت

یــعنـی کـه بـی زهـرا شــدم بــاور نــدارم

ای کـاش دیـگـر سـر ز خـاکـت بــر نــدارم

آن شــب تو را چـون نوح در گــرداب دیـدم

مـاهــی مـیـان ابـری از خــونــاب دیــدم

آن سو پـیـامبر از تـو استـقـبـال مـی کرد

این سـو تـو را جـان عـلی دنـبـال می کرد

مـن در قـفـس مـانـدم ولی تـو گـرم پـرواز

هـمـتـای مـن رفـتـی و تـنـهـا مانده ام باز

شـام غـریـبــان تـو آن شــب دیـدنـی بـود

تـصـویـر تـو در چـشـم زیـنـب مـانـدنی بود

فروشگاه مداحی...

ما را در سایت فروشگاه مداحی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 161 تاريخ: سه شنبه 7 بهمن 1399 ساعت: 8:36

صفحه بندی